|
|
|
|
دلم گرفته از تو. . .
دلم گرفته از خودم . . . دلم گرفته از عشق. . . دلم گرفته ای خدا. . . دلم گرفته از دنیا. . . دلم گرفته از روزگار. . . دلم گرفته از نگات. . . دلم گرفته. . . بیزارم از دروغ. . . حقیقت و به من بگو. . . کاش میگفتی از اون اول. . . میخوای بری بدون من. . . قول میدم آروم بمونم. . . قول میدم چیزی نگم. . . به من بگو حقیقتو. . . فقط نگو میخوای بری. . . به من بگو باهام هستی. . . دیوونه ی نگات منم. . . فقط نگو میخوای بری. . . دیوونه میشم بدون تو. . . دیوونه میشم به خدا. . . داری میری فقط بدون. . . زندگیه من فقط تویی. . . برو ولی فقط بدون. . . یکی هنوز به یادته. . . بازم چشاش به در دوخته. . . تا تو بیای بازم پیشش. . .
+
تاريخ جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 2:0 نويسنده milad
|
شنیدم که یه جایی رو واسه موندن پیدا کردی
اینکه با دختری آشنا شدی و حالا دیگه با هم ازدواج کردین شنیدم رویاهات به حقیقت پیوستن حدس میزنم چیزایی رو بهت داده که من هیچوقت بهت ندادم دوست قدیمی، چرا انقدر خجالت میکشی؟ اصلا بهت نمیاد بخوای عقب بکشی یا از دروع مخفی شدی متنفرم از اینکه بخوام به میل خودم، از غم و اندوهم دست بکشماما نمیتونستم دور وایستم،و حتی نمیتونستم خودمو درگیرکنم امیدوارم چهرمو دیده باشی و این رو به یادت آورده باشه که…این پایان کاره من نیست دیگه اهمیتی نمیدم ، یکی مثله تورو پیدا میکنممن هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی: یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره باید میدونستی زمان چطور میگذره همین دیروز بود که شروع به زندگی کردیم پا به این دنیا گذاشتیم و در یک غبار تابستانی رشد کردیم که با شکوه و حیرت روزهای زندگیمونه آمیخته شده متنفرم از اینکه بخوام به میل خودم، از غم و اندوهم دست بکشم اما نمیتونستم دور وایستم،و حتی نمیتونستم خودمو درگیر هم کنم امیدوارم چهرمو دیده باشی و این رو به یادت آورده باشه که… این پایان کاره من نیست دیگه اهمیتی نمیدم ، یکی مثله تورو پیدا میکنم من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی: یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره هیچ چیز قابل قیاسی،.نگران کننده ای یا چیزی که بخوای مراقبش باشی دیگه نیست اشتباهات و پشیمونی ها، اینا ساخته های ذهنن کی میتونست بفهمه که چطور میتونه انقدر تلخ و شیرین(ترکیبی از شادی و غم) باشه دیگه اهمیتی نمیدم ، یکی مثله تورو پیدا میکنم من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی:یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره دیگه اهمیتی نمیدم ، یکی مثله تورو پیدا میکنم من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی: یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه آره،آره،آره،.....
+
تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 17:35 نويسنده milad
|
غروب که میشود،
همیشه دلتنگم، دلتنگ آمدنت، صدای ثانیه ها را میشنوم، میخواهم فرار کنم، ازخودم،از تو، از هرچیزی که دلبسته تر از اینم کند، میخواهم تو را انکار کنم، عشق را با همه زیبایش انکار کنم، من چرا باید تمام مهرم را در سبد سپید ارمغان تو کنم؟؟ چرا باید به انتظارت بنشینم؟؟ اما تو بارانی، مگر میشود بارش باران را منکر شد؟؟ نمیخواهم حرف دلم را گوش کنم، و تو را با دستی جوینده لمس کنم!! ولی میشود عشق تو را منکر شد؟؟ میشود از تو گریخت؟؟ میشود، تو را دید و از عشق تو سخن نگفت، تو بارانی بر من ببار!! نمیشود بارش باران را منکر شد؟؟ یعنی نمیشود، عشق تو را که مایه هستیم هست انکار کنم!! تورا دوست دارم به اندازه ی قطرهای بارانی که بر زمین می بارد!!
+
تاريخ سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:33 نويسنده milad
|
داشتم به گذشتم فکر میکردم ببینم کجا اشتباه کردم که الان دارم عذاب میکشم،
یادمه یکی خیلی دوسم داشت و خیلی التماسم کرد که باهاش بمونم من دلشو شکستم وخیلی بد باهاش برخورد کردم اون لحظه فقط بهم گفت از خدا میخوام عاشق یکی بشی که دلش از سنگ باشه و تو رو خورد کنه!! اون روز من بهش خندیدم و اون اشک تو چشاش بود!! دارم تاوانشو میدم الان من اشک تو چشامه تو داری میخندی!!!!!
+
تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 14:19 نويسنده milad
|
دلم برای خودم تنگ شده.....
آری فکر کنم این جمله تمام احساسم بود، نمیدانم خسته از ادامه این راهم یا نه، این راه مرا به کدام جاده می رساند، من خودم را گم شده ام را در کجا جا گذاشته ام؟؟؟ نمیدانم چطور باید خودم را پیدا کنم.... دلم برای خودم تنگ شده!!!!!
+
تاريخ جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 23:11 نويسنده milad
|
به گوشت میرسه روزی که بعد از تو چی شد حالم،
چه جوری گریه کردم که از تو دست بردارم، نشد گریه کنم پیشت،نخواستم بد شه رفتارم، نمیخواستم بفهمی تو،که من طاقت نمیارم، دلم واسه خودم میسوخت برای قلب درگیرم، یه روز تو خندهات گفتی تو میمونی و من میرم، تو میمونی و من میرم،سرم را گرم میکردم که از یادم بره این غم،ولی بازم شبا تا صبح تورو تو خواب میدیدم، نمیدونستی اینارو چرا باید میفهمیدی؟؟ منو دیدی ولی یکبار ازم چیزی نپرسیدی..... (تقدیم به اسیر سرنوشت)
+
تاريخ شنبه سوم دی 1390ساعت 15:50 نويسنده milad
|
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود،
اما قایق نداشت... دلباخته سفر بود همسفر نداشت... حکایت کسی است که زجر کشید، اما ضجه نزد... زخم داشت و ننالید... گریه کرد اما اشک نریخت... حکایت من، حکایت چوپان بی گله و ساربان بی شتر است... حکایت کسی است که پر از فریاد بود... اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود...
+
تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 17:46 نويسنده milad
|
باز باران با ترانه....
میخورد بر بام خانه... خانه ام کو؟خانه ات کو؟آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین... در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز... یاد یاران رفته از یاد آروزها رفته بر باد... باز باران... باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه... بی بهانه شایدم گم کرده خانه!!!!!........
+
تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 23:14 نويسنده milad
|
شبی گفتم به قلیانم که از جانم چه میخواهی؟؟؟
نوشت با خط دود خود به دردت میخورم گاهی... تو بر من مینهی آتش که درد خود کنی تسکین... من بیچاره میسوزم تو از حالم چه میدانی....!!!
+
تاريخ سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 21:49 نويسنده milad
|
بار آخر من ورق را بر میزنم!بار دیگر حکم کن اما نه بی دل!
بادلت دل حکم کن! حکم دل: هرکه دل دارد بیندازد وسط تا ما دلهایمان را رو کنیم... دل که روی دل بیفتد عشق حاکم میشود... پس به حکم عشق بازی میکنیم! این دل من! رو بکن حالا دلت را! دل نداری؟! بر بزن اندیشه ات را... حکم لازم دل سپردن دل گرفتن هردو لازم!!!...
+
تاريخ شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 19:7 نويسنده milad
|
خدایا آخرش نفهمیدم اینجایی که من هستم تقدیر من است یا تقصیر من؟؟؟
+
تاريخ جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 17:51 نويسنده milad
|
سراب ردپای تو کجای قصه پیدا شد؟
کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد؟ کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم؟ که هرشب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم! تو با دلتنگیهای من تو بااین جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری! تظاهر میکنم هستی! تو آهنگ سکوته تو به دنبال یه تسکینم صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم یه حسی ازتو در من هست که میدونم تو رو دارم واسه برگشتنت هرشب درارو باز میزارم...
+
تاريخ یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 22:11 نويسنده milad
|
خیلی نامردی غریبه،تو که هستیمو ربودی
تو که از اول قصه عاشق دلم نبودی خیلی نامردی غریبه تموم قولات کلک بود عشقاو علاقه ی تو همشون از رو هوس بود خیلی نامردی غریبه رفتنت غرق غمم کرد اما باز دل شکستم توی غم تو رو صدا کرد خیلی نامردی غریبه دل سنگت بی وفا بود تموم قولاو حرفات همشون باد هوا بود تو اگه منو نخواستی،پس چرا گفتی که هستم تو شکستمو میخواستی،آره من آخر شکستم غریبه آشناییمون تو بگو،کجاش غلط بود؟ حق اون عشقی که داشتم تو بگو،یعنی شکست بود؟ دروغات واسم رو کرده تموم نامردیاتو دیگه هرگز نمی بخشم،نه تو رو،نه اون نگاتو تو از او نباید قبول میکردی عشقمو واسه همیشه غریبه نامردی کردی وقتی گفتی که نمیشه غریبه نامردی کردی ولی این یادت بمونه تموم بی مرامی هات توی ذهن من میمونه
+
تاريخ شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 17:34 نويسنده milad
|
خوشبختی ما در سه جمله است: تجربه از دیروز استفاده از امروز امید به فردا ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم: حسرت دیروز اتلاف امروز ترس از فردا
+
تاريخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 12:55 نويسنده milad
|
چرا بعضی ها بعد یه شکست عشقی بعد ۲ ۳ سال هنوز عذاب می کشن ولی بعضیا بعد ۲ ماه از یادشون می ره
این سوال درمورد خودم نیست درمورد یکی دیگست خودش می دونه کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اون هیچکی نیست جز خودش که داره از خودش فاصله می گیره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+
تاريخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 12:54 نويسنده milad
|
از پل نامردان عبور نکن بگذار تو را آب ببرد،از ترس شیر به روباه پناه نبر بگذار شیر تورا بخورد!!
ببر باش و درنده ولی از کنار آهوی رمیده به آرامی بگذر،عرق سگی با مرد بخور ولی ویسکی با نامرد نخور،سیگاری که قراره با فندک نامرد روشن بشه ترکش کن،اگه دیدی مردی جلوت زخم خورده مرحم بهش ندی اشکال نداره ولی اگه نمک به زخمش بپاشی عند نامردیه!!!!! زخمی دنیای نامردم......
+
تاريخ پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 19:46 نويسنده milad
|
شیشه ای می شکند....
یک نفر می پرسد... چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد.... باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه پنجره را زود شکست. کاش آنشب که دلم مثل آن شیشه مغرور شکست عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را بر می داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما آنشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید.... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت شکست اما، هیچکس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟
+
تاريخ شنبه سی ام مهر 1390ساعت 20:35 نويسنده milad
|
نمیدانم چه میخواهم خدایا
به دنبال چه میگردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پرسوز ز جمع آشنایان می گریزم به کنجی میخزمم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگی ها به بیمار دل خود میکنم گوش گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم که تا شعرم شنیدند برویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بد نام گفتند دل من ای دل دیوانه من که میسوزی از این بیگانگی ها مکن دیگر ز دست غیر فریاد خدا را بس کن این دیوانگی را...
+
تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 18:19 نويسنده milad
|
برای آن می نویسم که روزی دلش مهربان بود
می نویسم تا بداند دل شکستن هنر نیست نه دیگر نگاهم را برایش هدیه می کنم و نه دیگر دم از فاصله ها می زنم ونه با شعرهایم دلتنگی را فریاد می زنم می نویسم تا شاید نامهربانیهایش را باور کند
+
تاريخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 11:54 نويسنده milad
|
هم میتونی دایره باشی هم یه خط راست، انتخاب با خودته که تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بینهایت ادامه بدی...
+
تاريخ شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 12:26 نويسنده milad
|
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
+
تاريخ یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 15:29 نويسنده milad
|
هرگاه صداي جديدي سلام ميكند تپش قلب ميگيرم!
من ديگر كشش خداحافظي ندارم مرا ببخش كه جواب سلامت را نميدهم!!!...
+
تاريخ سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 22:47 نويسنده milad
|
در کشور ما شاهی بود برای سرگرمی خود بازی می ساخت،که دو نفر بر روی سنگ ترازو روند، و هر کس که وزنش کمتر بود کشته شود، از بخت بدم من و یارم روبروی هم افتادیم ، من برای اینکه یارم زنده بماند، ده روز غذا نخوردم، روز مسابقه من خود را سبک گرفتم، غافل از اینکه یارم به پاهای خود وزنه وصل کرده بود
+
تاريخ شنبه نهم مهر 1390ساعت 21:58 نويسنده milad
|
ساکت کنار رازهایت بنشین،زمزمه ی تنهایی ات با دلت بگو، به اشک راه
سفر بیاموز وبه درد بگو: راهی نیست صبر باید کرد صبر...
+
تاريخ چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 21:15 نويسنده milad
|
خنده را معنای سرمستی مدان آنکه میخندد غمش بی انتهاست ************************************************ دل را به کف هر که نهم باز پس آرد چه کنم دام شما دانه ندارد ************************************************ بترسم از دادگاهی که قاضی آن شاهد هم باشد
+
تاريخ دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 21:34 نويسنده milad
|
|
|